مهاجرت از بیان
بالاخره وبلاگ جدید رو راه انداختم …
بالاخره وبلاگ جدید رو راه انداختم …
یک غولی توی زندگیم هست که تقریبا از اول عمر دارم باهاش میجنگم و تقلا میکنم که یا برنده بشم یا فرار کنم. اما نه می تونم شکستش بدم و نه میتونم ازش فرار کنم. ال…
دارم برای دومین بار عمو میشم، و اینبار دختره :) و از این بابت خیلی خوشحالم.
دیروز فهمیدم که اتهام اخلال در نظام اقتصادی رو تبرئه شدم! به همین سادگی... هم خیلی عصبانی بودم هم خوشحال. عصبانی از اینکه بخاطر همین اتهام یکسال ازم حبس کشید…
3 هفته ای هست با روانشناس صحبت کردم و بهم دارو داد، سرترالین. بهش گفتم عوارض این قرصا برام مشکل ایجاد میکنه و الان میل جنسیم کامل از بین رفته! گفت که عوارضش …
زندگی توی سلول: از سنده خان تا عمو جنگجو و ممد علی زندان جای عجیبیه، نه فقط به خاطر دیوارای بلند و قفلای سنگین، بلکه به خاطر آدمای عجیبغریبی که اونجا باهاشو…
امشب بالاخره حوصلم شد بنویسم، از مدتی که نبودم، از یک سالی که توی زندان گذشت. داخل به معنای واقعی کلمه توی قبر بودم، یه قبر بزرگ. انگار که مردن و زنده شدن رو…
رابطه ام با زهرا وارد پیچیدگی هایی شده که البته طبیعی هم هست. زهرا خودش رفته یه مشاوره تلفنی 10 جلسه ای گرفته بود. از من هم خواست که چند جلسه صحبت کنم ، تا ا…
نوشتههای شخصی محمّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.